غدودلغتنامه دهخداغدود. [ غ َ / غ ُ ] (از ع ، اِ) مأخوذ از غده ٔ عربی است . آنندراج آرد: غدود بر وزن کبود، چیزی است مانند گوشت که در میان گوشت است اما گوشت نیست و آن را نمیخورند
غدودنلغتنامه دهخداغدودن . [ غ َ دَ دَ ] (ع ص ) شاب غدودن ؛ جوان نازک . جوان ناعم . (از اقرب الموارد).
غدودناکلغتنامه دهخداغدودناک . [ غ َ / غ ُ ] (ص مرکب ) گوشتی غدودناک ؛ گوشتی که دارای غدود باشد. گوشت غده دار. داری ٔ. (منتهی الارب ): شتر غدودناک ؛ شتری که پشت آن آماسیده است و غدو
غدۀ درونریزendocrine glandواژههای مصوب فرهنگستانغدهای که ترشحات آن بهطور مستقیم به درون خون میریزد
غدة درقيةدیکشنری عربی به فارسیغمباد , بزرگ شدن غده تيروءيد , گواتر , سپرديس , سپرمانند , وابسته بغده درقي