غنجیلغتنامه دهخداغنجی . [ غ َ ] (اِ) مغاکی در دامن کوه . (آنندراج ). بمعنی غفچی که مغاک در دامن کوه است . (فرهنگ شعوری ج 2 ورق 186 ب ). ظاهراً مصحف غفچی است .
غنویلغتنامه دهخداغنوی . [ غ َ ن َ ] (اِخ ) جاحظ در البیان و التبیین (ج 3 ص 176 و 279) مطالبی راجع به دعاء در زندان از او آورده است . رجوع به کتاب مذکور همان صفحات شود.
غنچگیلغتنامه دهخداغنچگی . [ غ ُ چ َ / چ ِ ] (حامص ) غنچه بودن : خضد؛ باریکی میوه ها و غنچگی آن . (منتهی الارب ). || در حال غنچه بودن . رجوع به غنچه شود.