غائطلغتنامه دهخداغائط. [ ءِ ] (ع ص ) زمین فراخ نشیب . (مهذب الاسماء). زمین مغاک . زمین هموار. زمین مغاک پست فراخ . (منتهی الارب ). زمین پست . || (اِ) حدث مردم . (مهذب الاسماء).
غَائِطِفرهنگ واژگان قرآنگودي (غائط به معني محلي است که نسبت به اطراف خود گود باشد ، و مردم صحرانشين همواره براي قضاي حاجت به چنين نقطههائي ميرفتند ، تا به منظور رعايت أدب نسبت به مردم
غائلهفرهنگ مترادف و متضاد۱. آشوب، بلوا، شورش، فتنه، نهضت ۲. آفت، بلا، بلایناگهانی ۳. بدی، شر ۴. آسیب، گزند ۵. دشواری، سختی
غائصةلغتنامه دهخداغائصة. [ ءِص َ ] (ع ص ) تأنیث غائص . ج . غائصات . غوائص . (اقرب الموارد). || زن که به حرص جماع شوی را از حیض خود آگاه نکند تا او پرهیز کند. (منتهی الارب ).