غائللغتنامه دهخداغائل . [ ءِ ] (ع ِا) غائل الحوض ؛ آنچه از حوض دریده باشد. (منتهی الارب ). ما انخرق من الحوض . (قطر المحیط). و رجوع بغائله شود.
غائلةلغتنامه دهخداغائلة. [ ءِ ل َ ] (ع اِ) تأنیث غائل . || بدی . (منتهی الارب ). ج ، غوائل . (مهذب الاسماء). فساد.شر. عیب . دشواری . سختی . دشمنانگی . فلان قلیل الغائلة؛ ای قلیل
غائلهفرهنگ مترادف و متضاد۱. آشوب، بلوا، شورش، فتنه، نهضت ۲. آفت، بلا، بلایناگهانی ۳. بدی، شر ۴. آسیب، گزند ۵. دشواری، سختی