غاوشنگلغتنامه دهخداغاوشنگ . [ ش َ ] (اِ مرکب ) آن چوب بود که بدو گاو رانند. (فرهنگ اسدی ). چوبی باشد که بدو گاو رانند. (اوبهی ). چوبی باشد که بر یک سر آن سیخی از آهن نصب کنند و بر
چغالغتنامه دهخداچغا. [ چ ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان شیراز که در 10 هزارگزی جنوب خاوری شیراز و یک هزارگزی راه شوسه ٔ شیراز به پل فسا واقع است . جلگه و
غاچلغتنامه دهخداغاچ . (اِ) ترک . تراک . شکاف . کافتگی . کفتگی . ترکیدگی . شکافتگی . کافتیدگی . || یک غاچ خربزه ، در تداول عامه ، یک تکه ٔبریده و در تداول خراسان یک الف خربزه نی
غاولغتنامه دهخداغاو. (اِ) بر وزن و معنی گاو است که به عربی آن را بقر گویند چه در فارسی غین و گاف تبدیل می یابند. (برهان ). || سوراخی باشد در زیر زمین جهت خوابیدن گوسفندان و جان