غلیواجلغتنامه دهخداغلیواج . [ غ َ لی ] (اِ) مرغ گوشت ربا را گویند که زغن باشد و او شش ماه نر و شش ماه ماده میباشد و بعضی گویند یک سال نر و یک سال ماده است . (برهان قاطع). جزو اول
غلیواجفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهپرندۀ گوشتربا؛ زغن؛ موشربا؛ موشگیر؛ پند؛ خاد: ◻︎ نه غلیواج تو را صید تذرو آرد و کبک / نه سپیدار تو را بار بهی آرد و سیب (ناصرخسرو: ۵۲۱)، ◻︎ غلیواج از چه
غلیواژلغتنامه دهخداغلیواژ. [ غ َ لی ] (اِ) بمعنی غلیواج . (برهان قاطع) (فرهنگ جهانگیری ). غلیواز. (غیاث اللغات ). کلیواج . کلیواژ. خاد. زغن . مرغ گوشت ربا. موش گیر. کورکوره . غلیو
اوغلیلغتنامه دهخدااوغلی . [ اُ غ ُ ] (ص نسبی ) منسوب به اوغلان که قومی است ازبک . الف و نون در حال نسبت حذف شده ، و در لغات ترکی نوشته که اوغلی به معنی پسر او، چه «اوغل » بمعنی پ
حیدرعمواوغلیلغتنامه دهخداحیدرعمواوغلی . [ ح َ دَ ع َ اُ ] (اِخ ) حیدرخان مشهور به چراغ برقی نام اصلیش تاری ویردیوف (مقتول به سال 1340 هَ . ق .). از ارکان مجاهدان غیر ایرانی مثل قفقازیان