غلومةلغتنامه دهخداغلومة. [ غ ُ م َ ] (ع اِمص ) کودکی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). اسم است از غلام . (از اقرب الموارد). غُلومیَّة. غُلامیَّة. (اقرب الموارد).
مَغْلُولَةًفرهنگ واژگان قرآنبسته (دست به گردن بستن در عبارت "وَلَا تَجْعَلْ يَدَکَ مَغْلُولَةً إِلَىٰ عُنُقِکَ وَلَا تَبْسُطْهَا کُلَّ ﭐلْبَسْطِ "کنایه است از خرج نکردن و خسيس بودن و خوددا
غلمةلغتنامه دهخداغلمة. [ غ ُ م َ ] (ع مص ) به معنی غَلَم . تیزشهوت شدن زن و مرد. (مصادر زوزنی ). || (اِمص ) تیزی شهوت جماع و خواهانی آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). شهوت .(تاج ا
غلمةلغتنامه دهخداغلمة. [ غ َ ل ِ م َ ] (ع ص ) مؤنث غَلِم . (منتهی الارب ). زن تیزشهوت . (آنندراج ).
غلمةلغتنامه دهخداغلمة. [ غ ِ م َ ] (ع اِ) ج ِ غُلام . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد) (غیاث اللغات ). رجوع به غلام شود.