غزنویانلغتنامه دهخداغزنویان . [ غ َ ن َ ] (اِخ ) سلاطین غزنوی . حکومت غزنویان به دو دوره تقسیم میشود:دوره ٔ اول حکومت غزنویان : در اواخر عهد سامانیان بر اثر تسلط غلامان ترک نژاد در
غزنویانلغتنامه دهخداغزنویان . [ غ َ ن َ وی یا ] (اِخ ) ج ِ غزنوی در حالت رفع، و آن منسوب به غزنه است . صاحب النقودالعربیة (ص 246) گوید: غزنویان غلط است و صحیح آن غزنیون میباشد که ب
غزنیانلغتنامه دهخداغزنیان . [ غ َ ن َ ] (اِخ ) دهی است در ماوراءالنهر. (منتهی الارب ). از قرای کش (کِس ّ) در ماوراءالنهر. (از معجم البلدان ).
غزنگلغتنامه دهخداغزنگ . [ غ ُ ن َ ] (اِ) گیاهی که در عوض اشنان بدان رخت جامه شویند. (برهان قاطع) (آنندراج ).
غزنولغتنامه دهخداغزنو. [ غ َ ن َ ] (اِخ ) نام شهر غزنین که مابین کابل و قندهار واقع است . (برهان قاطع) (آنندراج ). غزنی . غزنه . غزنین . (برهان قاطع). رجوع به غزنین شود : بیش از
وغزنلغتنامه دهخداوغزن . [ وُ زُ ] (اِ) گورستان و زمینی که در آن مرده دفن میکنند. (ناظم الاطباء). ظاهراً دگرگون شده ٔ مرغزن باشد.
غزنواژهنامه آزادغزن قفلی [غ َ زَ قُ] (اِ مرکب ) (یا غزن قلفی ) . در تداول عامه قلاّب فلزی که در حلقه ای داخل می شود و دو طرف شکاف لباس را به هم وصل می کند (رک رهخدا).