غجدوانیلغتنامه دهخداغجدوانی . [ غ ُ / غ ِ دَ نی ی ] (ص نسبی ) منسوب است به غجدوان . (انساب سمعانی ).
غجدوانیلغتنامه دهخداغجدوانی . [ غ ُ دَ ] (اِخ ) نام وی عبدالخالق و از مشاهیر متصوفه ٔ قرن 6 هَ . ق . است . صاحب نفحات می نویسد: اتفاق روش ایشان در طریقت حجت است و مقبول همه ٔ فرقه
علی غجدوانیلغتنامه دهخداعلی غجدوانی . [ ع َ ی ِ غ ُ دَ ] (اِخ ) بخارایی (علی خواجه ...). حاکم شهر «جند» در عهد مغول . رجوع به علی خواجه غجدوانی شود.
علاءالدین غجدوانیلغتنامه دهخداعلاءالدین غجدوانی . [ ع َ ئُدْ دی ن ِ غ ُ دَ ] (اِخ ) از اصحاب خواجه ٔ بزرگ (امیر علی شیر) بود، و خدمت خواجه بصحبت خواجه محمد پارسا فرموده بودند. وی استغراق تما
غدانیلغتنامه دهخداغدانی . [ غ ُ نی ی ] (ع ص ) جوان نازک و نرم اندام : شاب غدانی ؛ جوانی نیکو و ناعم . (منتهی الارب )(آنندراج ). غدانی الشباب . در قول رؤبة آمده : بعد غدانی الشبا
غَدٍفرهنگ واژگان قرآنفردا(البته همانطور که درفارسي هم ميگوييم فردا که پير شدي منظورمان از فردا دقيقاً روز بعد نيست در عربي نيز همين گونه است)