طرقةلغتنامه دهخداطرقة. [ طَ رَ ق َ ] (ع اِ) پی شتران . یقال : جائت الابل علی طرقة واحدة، و علی خِف واحد؛ ای علی اثر واحد. (منتهی الارب ). اثر الابل بعضها فی اثر بعض . (مهذب الاس
طرقةلغتنامه دهخداطرقة. [ طَ رِ ق َ ] (ع ص ) مؤنث طَرِق . زن فال سنگک گیر. ج ، طرقات . رجوع به طرقات شود.
طرقةلغتنامه دهخداطرقة. [ طَ ق َ ] (ع اِ) یک بار، هرچه باشد. یقال : اتیته الیوم طرقةً او طرقتین ؛ یعنی آمدم او را امروز یک بار یا دو بار. (منتهی الارب ) (آنندراج ). || پیشه و صنع
طرقةلغتنامه دهخداطرقة. [ طُ رَ ق َ ] (ع ص ) رجل طرقة؛ مرد به شب درآینده . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
طرقةلغتنامه دهخداطرقة.[ طُ ق َ ] (ع اِمص ) تاریکی . || آزمندی . || گولی . || (ص ) گول . || (اِ) سنگریزه ٔ بر یکدیگر افتاده . || خوی . عادت . یقال : مازال هذا طرقتک ؛ ای دأبک .
طروقةلغتنامه دهخداطروقة. [ طَ ق َ ] (ع ص ، اِ) طروقةالفحل ؛ ماده ٔ شتر نر. (منتهی الارب ). نه جفت او. || طروقةالرجل ؛ زن مرد. (منتهی الارب ). نه همسر او. و منه : کان یصبح جنباً م
طرقلغتنامه دهخداطرق . [ طُ رُ ] (اِخ ) دهی از دهستان تکاب بخش ریوش شهرستان کاشمر، در سه هزارگزی باختر ریوش ، سر راه مالرو عمومی ریوش به بردسکن . کوهستانی و معتدل با 1415 تن سکن
طرقلغتنامه دهخداطرق . [ طَ ] (ع مص ) زدن . || زدن به مطرقه . کوفتن . || فال سنگک زدن کاهن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). سنگ فال زدن . سنگ زدن کاهن . (زوزنی ). و اصله الضرب ، و م