طرخورانلغتنامه دهخداطرخوران . [ طَ خ ُ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان ساوه ، در 9000گزی جنوب ساوه . جلگه ، معتدل ، مالاریائی . 70 تن سکنه دارد. آب آن از رودخانه ٔ
طرخورانلغتنامه دهخداطرخوران . [ طَ خ ُ ] (اِخ ) فَم و طرخوران از معظمات دهات تفرش است ، هوایش معتدل است و آبش از چشمه ها و کاریز که از آن کوهها برمیخیزد و ارتفاعاتش پنبه و غله و می
طرخورانلغتنامه دهخداطرخوران . [ طَ خ ُ] (اِخ ) قصبه ٔ مرکز بخش طرخوران و دهستان تفرش شهرستان اراک ، 72هزارگزی شمال خاوری اراک . کوهستانی ، سردسیر خوش آب و هوا. مختصات جغرافیائی آن
طرخلغتنامه دهخداطرخ . [ طَ ] (معرب ، اِ) مخفف ِ اصطرخ (اصطخر). تالاب . اصطرخ آب . (مهذب الاسماء) : بدان تا نهند از بَرِ چاه چرخ کشند آب از چاه چندی به طرخ . فردوسی .رجوع به فهر
طرخ آبادلغتنامه دهخداطرخ آباد. [طَ ] (اِخ ) دهی است به جرجان . (منتهی الارب ). بلده ای به جرجان . قریه ای است از قراء جرجان و شاید طرخ نام کسی که آن را بنا کرده بوده است . (معجم الب
طرخ آبادیلغتنامه دهخداطرخ آبادی . [ طَ ] (ص نسبی ) منسوب به طرخ آباد که از قرای جرجان است . (سمعانی ).
طرخولیلغتنامه دهخداطرخولی . [ طَ ] (معرب ، اِ) طرخون است . (فهرست مخزن الادویه ). رجوع به طرخون شود.
طرخونلغتنامه دهخداطرخون . [ طَ ] (اِخ )لقب عام ملوک سمرقند. (الاَّثار الباقیه چ اروپا ص 101). نام ملک سغد. رجوع به طرخان شود : و از آنجا ما را نامه ای نوشتند، به ملک طرخون . (مجم