طازجلغتنامه دهخداطازج . [ زَ ] (معرب ، ص ) تازه . معرب است . (منتهی الارب ). سخن راست و نیکو و پاکیزه . (منتهی الارب ) (قطر المحیط). || خالص از هر چیزی . (منتهی الارب ).
طازجةلغتنامه دهخداطازجة. [ زَ ج َ ] (اِ) در قرن هفتم هجری برابر گفته ٔ یاقوت اهالی خوارزم درهم راطازجه مینامیده اند و آن بوزن چهار دانگ و نیم بوده .(معجم البلدان ). || درست زر. ج