طورگلغتنامه دهخداطورگ . [ طُ وُ ] (اِخ ) نام سپهسالار خاقان ترک معاصر خسرو پرویز ساسانی ، آنکه به دست گردیه خواهر بهرام چوبینه کشته گشت . فردوسی پس از فرار گردیه از مرو و فرستاد
طورگلغتنامه دهخداطورگ . [ طُ وُ ] (اِخ ) نام میراسفهسالاری بود ازآن ِ ضحاک . اسدی گوید : شد آن لشکرگشن پیش طورگ رمان چون رمه ٔ میش در پیش گرگ . (لغت نامه ٔ اسدی ).این تعریف اشتب
طورگلغتنامه دهخداطورگ . [ طُ وُ ] (اِخ ) نام یکی از پهلوانان افراسیاب تورانی ، آنکه پذیره ٔ زنگه ٔ شاوران رفت . فردوسی در این باره گوید : بشد زنگه با نامور صد سوارگروگان ببرد از
طُّورِفرهنگ واژگان قرآنکوه (طور به معناي مطلق کوه است ، و هر کوهي را طور ميگويند ، و ليکن استعمالش در آن کوهي که موسي (عليهالسلام) با خداي تعالي سخن گفت غلبه يافته ، و در آيه مورد بحث
طورفرهنگ مترادف و متضاد۱. گونه، شکل، جور، شق، طریق، قسم، نحو، نهج، وجه ۲. رسم، روال ۳. طریقه، شیوه، روش، متد، سبک ۴. حالت، حال، چگونگی، کیفیت، هیئت