صفریةلغتنامه دهخداصفریة. [ ص َ ف َ ری ی َ ] (ع اِ) گیاهی است که در اول خریف برآید یا آن ایام . || برآمد گرما و درآمد سرما. || اول ازمنه و آن یک ماه باشد. || بچه ٔ گوسفندان در طلو
صفریةلغتنامه دهخداصفریة. [ ص ُ ری ی َ ] (اِخ ) اصحاب زیادبن اصفر، یکی از پانزده فرقه ٔ خوارج . (بیان الادیان چ مرحوم اقبال ص 49). آنان را بدان جهت صفریه خواندند که رخسارشان زرد ب
صفریةلغتنامه دهخداصفریة. [ ص ُ ف ِ ری ی َ ](ع اِ) خرمائی است یمانی که در حالت بسریت آن را خشک کرده و بجای شکر در سویق اندازند. (منتهی الارب ).
صفریلغتنامه دهخداصفری . [ ص َ ف َ ] (اِخ ) تیره ای از شعبه ٔ جباره ٔ ایل عرب از ایلات خمسه ٔ فارس . (جغرافیای سیاسی کیهان ص 87).
صفریلغتنامه دهخداصفری . [ ص َ ف َ ری ی ] (ع اِ) اول ازمنه . (منتهی الارب ). اول الازمنة و تکون شهراً. (قطر المحیط). || بچه ٔ گوسپندان که در طلوع سهیل زاده باشد، سپس قیظی . (منته