صنوانلغتنامه دهخداصنوان . [ ص ِ ] (ع اِ) ج ِ صِنو. رجوع به صِنو شود. || صَنوان یا صُنوان یا صِنوان تثنیه ٔ صنو است . رجوع به صنو شود. (منتهی الارب ). || دو چاه نزدیک بهم که آب هر
صِنْوَانٌفرهنگ واژگان قرآنهم ریشه (کلمه صنو به معناي شاخه و جوانهايست که از بيخ تنه درخت روئيده باشد مثلا گفته ميشود : هما صنوا نخلة - اين دو ، دو شاخه از يک درخت خرما است که از ريشه آن
صنانلغتنامه دهخداصنان . [ ] (اِخ ) (جای کله ها) موضعی است در ساحل یهودا در نزدیکی کنارش یوشی 15:37 و دور نیست که صانان باشد میک 1:11 بعضی گمان برده اند که صنان جموع است و آن دهی
صنانلغتنامه دهخداصنان . [ ص ُ ] (ع اِ) گند بغل . (منتهی الارب ) (غیاث اللغات ) (مهذب الاسماء). بوی بغل . (غیاث اللغات ) (دهار).