صلوةلغتنامه دهخداصلوة. [ ص َ لات ْ ] (معرب ، اِ) کنیسه ٔ جهودان است و اصل آن در عبرانی صلوتااست . ج ، صلوات . (منتهی الارب ). رجوع به صلوات شود.
صلجةلغتنامه دهخداصلجة. [ ص ُل ْ ل َ ج َ ] (ع اِ) جامه ٔ ابریشم . (منتهی الارب ). || الفیلجة من القز. (اقرب الموارد) (قطر المحیط). پیله ٔ ابریشم .
صلةلغتنامه دهخداصلة. [ ص ِل ْ ل َ ] (ع اِ) بانگ میخ و مانند آن وقت فروبردن در چیز سخت . (منتهی الارب ).
صلةلغتنامه دهخداصلة. [ ص ُل ْ ل َ ] (ع اِ) باقیمانده ٔ آب و جز آن . || بوی ناخوش . || بوی بد گوشت تر و سطبری آن . (منتهی الارب ).
صلةلغتنامه دهخداصلة. [ ص َل ْ ل َ ] (ع اِ) پوست یا پوست خشک ناپیراسته . || کفش . || زمین یا زمین خشک یا زمین بی باران در میان دو زمین باران رسیده . || بانگ میخ و مانند آن وقت ف
صلةلغتنامه دهخداصلة. [ ص ِ ل َ ] (اِخ ) ابن اشیم ، مکنی به ابی الصهباء.وی یکی از زهاد است . صاحب صفة الصفوة در ترجمه ٔ وی از ثابت بنانی آرد: صلةبن اشیم بجبان می شد و در آنجا عب