صورةلغتنامه دهخداصورة. [ رَ تَن ْ ] (ع ق ) از جهت صورت . از لحاظ صورت . مقابل معنی . رجوع به صورتاً و صورت شود.
صورةلغتنامه دهخداصورة. [ ص َ رَ ] (ع اِ) خارش سر. (مهذب الاسماء). خارش سر، چنانکه صاحب او خواهد که کسی شپش سر او را جوید. (منتهی الارب ).
صورةدیکشنری عربی به فارسیمجسمه , تمثال , شکل , پنداره , شمايل , تصوير , پندار , تصور , خيالي , منظر , مجسم کردن , خوب شرح دادن , مجسم ساختن , نقاشي , عکس , عکس برداشتن از , عکسبرداري کر
صَرَّةٍفرهنگ واژگان قرآنفرياد شديد - جماعت (از صريربه معني دروازه گرفته شده ، که هنگام باز و بسته شدن صدا ميکند )
صورةالجسمیةلغتنامه دهخداصورةالجسمیة. [ رَ تُل ْ ج ِ می ی َ ] (ع اِ مرکب ) (الَ ...) رجوع به صورت جسمی شود.
صورةالحدیثةلغتنامه دهخداصورةالحدیثة. [ رَ تُل ْ ح َ ث َ ] (اِخ ) (الَ ...) مقابل الصورة العتیقة. و آن محتوی انجیل های متی ، مرقس ، لوقا، یوحنا، کتاب حواریون و کتاب بولس است . (الفهرست
صورةالعتیقةلغتنامه دهخداصورةالعتیقة. [ رَ تُل ْ ع َ ق َ ] (اِخ ) (الَ ...) تورات . عهد عتیق . (الفهرست ابن الندیم ص 35).