صومعگیلغتنامه دهخداصومعگی . [ ص َ / صُو م َ ع َ / ع ِ ] (ص نسبی ) صومعه نشین : چه مایه زاهد پرهیزگار صومعگی که نسک خوان شد بر عشقش و ایارده گوی .خسروانی .
صورت معین مثبتpositive definite formواژههای مصوب فرهنگستانیک صورت درجۀ دوم چندمتغیره که بهازای هر مقدار از متغیرها نامنفی است و فقط بهازای مقدار صفر متغیرها صفر میشود
مولودفرهنگ نامها(تلفظ: mo(w)lud) (عربی) آن که به دنیا آمده ، زاده شده ، فرزند ؛ تولد ، میلاد ؛ (به مجاز) نتیجه ، حاصل ؛ (در احکام نجوم) زمان تولد .