صوانلغتنامه دهخداصوان . [ ص َ / ص ِ / ص ُ ] (ع اِ) جامه دان . (منتهی الارب ). تخته ٔ جامه . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). ج ، اَصوِنَه . (اقرب الموارد). || هر چیز که جامه ها در
صواندیکشنری عربی به فارسیسنگ چخماق , سنگ فندک , اتش زنه , چيز سخت , سنگريزه , سنگ خارا , گرانيت , سختي , استحکام
صوجانلغتنامه دهخداصوجان . [ ص َ ] (ع ص ) هر خشک و سخت لاغر از ستور. (منتهی الارب ). هر خشک سخت از ستور و مردم . (اقرب الموارد). || (اِ) ماادری من ای صوجان هو؛ نمیدانم که کدام مرد
صوانةلغتنامه دهخداصوانة. [ ص َوْ وا ن َ ] (ع اِ) کون . (منتهی الارب ). الدبر. (اقرب الموارد). || نوعی ازسنگ سخت . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). ج ، صَوّان .
عَصَانِيفرهنگ واژگان قرآناز فرمان من سرپيچي کرد (عصيان ، در لغت بمعناي تحت تاثير قرار نگرفتن ، و يا به سختي قرار گرفتن است ، مثلا وقتي گفته ميشود کسرته فعصي معنايش اين است که من آن چي