رفوفلغتنامه دهخدارفوف .[ رُ ] (ع اِ) ج ِ رف ، به معنی طاقها. طاقچه ها. طبقه ها. (یادداشت مؤلف ). ج ِ رَف ّ. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به رف
رَفْرَفٍفرهنگ واژگان قرآنپارچه سبزي است که با آن مجلس آذين درست ميکنند . بعضي هم گفتهاند : به معناي بالش يا متکا است .
هُروف / روفگویش بختیاریآرى (صوتى براى تأیید کردن که همزمان با بیان این کلمه، نَفَس را به درون ریه کشند در این صورت فقط روف ruf به تلفظ درآید).
شَفَا جُرُفٍفرهنگ واژگان قرآنلبه مسيل ( جرف محلي است که سيل زير آن را شسته باشد ، بطوري که بالاي آن هر لحظه در شرف ريختن باشد)