رقیةلغتنامه دهخدارقیة. [ رَق ْ ی َ ] (ع مص ) یا رُقیَه . مصدر به معنی رَقْی . (ناظم الاطباء). رجوع به رَقْی شود.
رقیةلغتنامه دهخدارقیة. [ رِق ْ قی ی َ ] (از ع ، اِمص ) رقیت . بندگی کردن و غلامی نمودن . (آنندراج ). رجوع به رقیت شود.
رقیةلغتنامه دهخدارقیة. [ رُ ق َی ْ ی َ ] (اِخ ) بنت الحسین (ع ). (ناظم الاطباء). نام دختری از حسین بن علی (ع ). (یادداشت مؤلف ). به نقل بیشتر اهل منبر وی همان است که در خرابه ٔ
رقیةلغتنامه دهخدارقیة. [ رُ ق َی ْ ی َ ] (اِخ ) بنت عبدالمطلب شاعره بوده و در مدح حضرت رسول (ص ) اشعاری سروده است . رجوع به البیان و التبیین ج 3 ص 255 شود.
زورقیةلغتنامه دهخدازورقیة. [ زَ رَ قی ی َ ] (ع اِ) ظاهراً شب کلاه ، یا چیزی مانند آن بوده است . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : قال و عدل زورقیة کانت علی رأسه بیدیه و استسبل للموت .
رقیلغتنامه دهخدارقی . [ رُق ْ قا ](ع اِ) پیه تنک که آن را توان آشامید و فی المثل : وجد تنی الشحمة الرقی علیها المأتی ؛ شخصی گوید که وی را صاحبش ضعیف و ناتوان انگارد. (از آنندر
رقیلغتنامه دهخدارقی . [رَق ْی ْ ] (ع مص ) دردمیدن بر کسی افسون خود را. (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد). رُقی ّ. رُقیَة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به رق
رقیلغتنامه دهخدارقی . [ رِق ْ قی ] (اِخ ) ابوسعید فقیه است . او راست : کتاب الاصول و کتاب شرح الموضح . (از فهرست ابن الندیم ).