موتور خورجینی کمزاویهVR engineواژههای مصوب فرهنگستاننوعی موتور خورجینی که زاویۀ سیلندرهای دو ردیف آن حدود 15 درجه است
اتاق آمادة فروشvacant and ready, VR 1واژههای مصوب فرهنگستاناتاقی که نظافت و بازبینی شده و برای پذیرش مهمان جدید آماده است متـ . آمادة فروش
واقعیت مجازیvirtual reality, VR 2, real-life simulationواژههای مصوب فرهنگستانتصویری که با استفاده از فنّاوری تعاملی سهبعدی چنان خلق میشود که بیننده یا مخاطب احساس میکند در آن مکانِ بازسازیشده یا تخیلی واقعاً حضور دارد
رقةلغتنامه دهخدارقة. [ رَق ْ ق َ ] (اِخ ) شهری در کنار رود فرات و اکنون خراب و ویران است . (ناظم الاطباء). شهری است بر فرات مقدم دیار ربیعة. (منتهی الارب ). شهر مشهوری است در س
رقةلغتنامه دهخدارقة. [ رَق ْ ق َ ] (ع اِ) هر زمین بر لب رود که آب بر وی در وقت مدبر آید و سپس فرورود. ج ، رِقاق . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). هر زمین بر لب رودخانه که آب
رقةلغتنامه دهخدارقة. [ رِ ق َ ] (ع اِ) سیم مضروب . ج ، رقون و رقات . (ناظم الاطباء). نقره ٔ مسکوک و«هاء» عوض «واو» است . ج ، رقون . (از اقرب الموارد). سیم مضروب (والهاء عوض عن
رقوةلغتنامه دهخدارقوة. [ رَق وَ ] (ع اِ) به معنی رقو است . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ریگ توده ٔ گرد اندک کلان . (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). رجوع به رقو شود.
ورقةلغتنامه دهخداورقة. [ وَ ق َ ] (ع اِ) عیب . (منتهی الارب ). عیب در کمان . (از اقرب الموارد). || محل بیرون شدن شاخه ٔ درخت هنگامی که پنهان است . (از اقرب الموارد).
ورقةلغتنامه دهخداورقة. [ وُ ق َ ] (ع اِمص ) خاکسترگونی . (منتهی الارب ). رنگ سیاهی در تیرگی و از اینرو به خاکستر اورق گویند و به گرگ ورقاء. (از اقرب الموارد).
ورقةلغتنامه دهخداورقة. [ وَ رَ ق َ ] (ع اِ) یکی ورق . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). یک برگ . یک ورق کاغذ و کتاب و مکتوبه . (فرهنگ فارسی معین ). ج ، ورقات . (اقرب الموارد) (م
ورقةلغتنامه دهخداورقة. [ وَ رَ ق َ] (اِخ ) ابن نوفل بن اسدبن عبدالعزی پسر عم ام المؤمنین خدیجه (رض ). وی از طایفه ٔ قریش و از حکیمان دوره ٔ جاهلیت است . پیش از اسلام از بتها کن