رنوسلغتنامه دهخدارنوس . [ رُ ] (اِ) نام سنگی است . گویند هرکه خاتمی از آن سنگ در انگشت کند غم و اندوه و حزن بدو نرسد. (برهان قاطع) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء).
رنجسلغتنامه دهخدارنجس . [ ] (اِخ ) شهری است با نعمت بسیار به ناحیت سریر، و از وی برده بسیار افتد به مسلمانی . (از حدود العالم چ سیدجلال الدین تهرانی ) .
رنگ سوختنلغتنامه دهخدارنگ سوختن . [ رَ ت َ ] (مص مرکب ) رنگ بردن . (آنندراج ). رجوع به رنگ بردن شود : با تف سینه ساختم طره ٔ ناله آتشین رنگ ترانه با رخ بانگ هزار سوختم .طالب آملی (از