ره گیرلغتنامه دهخداره گیر. [ رَه ْ ] (نف مرکب ) سیاح و مسافر. (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). || راهزن . قطاع الطریق . (فرهنگ فارسی معین ) : جهان آسوده شد از دزد و طرارز کرد و لور و
گره گیرلغتنامه دهخداگره گیر. [ گ ِ رِه ْ ] (نف مرکب ) مجعد. پیچیده . در صفات زلف و ابرو مستعمل است . (آنندراج ) : در دلم غصه ٔ گره گیر است چرخ تسکین آن دهد ندهد. خاقانی .کمند رومیا