راستگوییلغتنامه دهخداراستگویی . (حامص مرکب ) راستگوئی . عمل راستگو. صَدیق و راستگو بودن . گفتن حرف راست و درست . مقابل دروغگویی . صداقت . صدق : و همه ٔ پیغامبران را به راستگویی داری
راستگوییفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نحوۀ ارتباط استگویی، راستی، صداقت، صحت، حقیقت، درستی بیتزویری، خامی صحت افشا توضیح کامل، تمام حقیقت، طولوتفصیل
راست آیینلغتنامه دهخداراست آیین . (ص مرکب ) که آیین راست دارد. که بر آیین راستی است . که راستی پیشه و آیین دارد : پیاده که او راست آیین شودنگونسار گردد چو فرزین شود.نظامی (اقبالنامه
راست آیینفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهآنکه راستی را پیشه و آیین خود ساخته؛ کسی که بر آیین راستی است.
راستفرهنگ مترادف و متضاد۱. حق، درست، صائب، صحیح، صدق، صواب ۲. سهی، شق ۳. مستقیم ۴. مستوی ۵. یمین ۶. امین، صدیق ≠ غلط، نادرست ۷. ناراست ۸. کج ۹. ناصاف ۱۰. یسار ۱۱. نادرست ≠ ناراست