راسولغتنامه دهخداراسو. (اِ) جانوری است که آن را موش خرما گویند. (لغت محلی شوشتر خطی متعلق به کتابخانه مؤلف ) (آنندراج ) (انجمن آرا) (برهان ) (از جهانگیری ). موش خرما که بتازی ا
راسوفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهپستانداری کوچک با پوستی به رنگ قهوهای مایل به قرمز، دست و پای کوتاه، و پوزۀ دراز که هنگام احساس خطر بوی ناخوشایندی از خود متصاعد میکند؛ موشخرما.
راسوفرهنگ انتشارات معین(اِ.) موش خرما؛ حیوانی است پستاندار و گوشت خوار با پوزة باریک و موهای سفید یا زرد.
راسلغتنامه دهخداراس . (اِ) بمعنی راه باشد چه سین و ها را به یکدیگر تبدیل کنند چنانکه خروس و خروه . (انجمن آرای ناصری ). به لغت زند و پازند راه و جاده را گویند که به عربی طریق و
راسفرهنگ مترادف و متضاد۱. سر، کله ۲. انتها، قله، نوک ۳. بالا، فوق تا، عدد، واحد ۴. بزرگ، رئیس، مهتر ≠ مرئوس
جراسکلغتنامه دهخداجراسک . [ ج َ س َ ] (اِ) جانوری باشد سبزرنگ و شبیه به ملخ و در تابستان در میان سبزه زارها میباشد و بانگ و صدای طولانی میکند. (برهان قاطع) (آنندراج ). جرواسک . (
راسکلغتنامه دهخداراسک . [ ] (اِخ ) قصبه ای در ناحیه ٔ جروج است که در منطقه ٔ سند در هندوستان واقع شده . (حدود العالم ص 74).