رأللغتنامه دهخدارأل . [ رَءْل ْ ] (ع اِ) بچه ٔ شترمرغ . (از اقرب الموارد) (از المنجد) (منتهی الارب ) (آنندراج )(ناظم الاطباء) (مهذب الاسماء) (دهار). بچه ٔ یک ساله ٔ شترمرغ . (
راؤوللغتنامه دهخداراؤول . [ ئو ] (ع اِ) رائول . زیادتی دندانهای ستور. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || کف دهن ستور. (از اقرب الموارد). کف دهن اسب . (ناظم الاطباء). || آب دهن
جراوللغتنامه دهخداجراول . [ج َ وِ ] (ع اِ) ج ِ جِرْوَل ، به معنی زمین سنگناک . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به جرول شود.
راچوللغتنامه دهخداراچول .[ چ ُ ] (اِخ ) رودی است در هندوستان در خطه ٔ «غوآ» یا «کوه » از سلسله ٔ جبال «کات » سرچشمه میگیرد و راه آهن بمبئی - مدرس بوسیله ٔ پلی از روی این رود میگذ
راجللغتنامه دهخداراجل . [ ج ِ ] (اِخ ) نام یک رودباری است در نجد و گفته شده است که حره راجل بین سرّو مشارف حوران است و راجل رودباری است که از حره راجل سرازیر و در سر دفع میگردد.
پادتن حبهایdomain antibody, dAbواژههای مصوب فرهنگستانتکهای از پادتن به طول حدوداً 110 آمینواسیدی که دستکاری شده تا بتواند فقط شامل اولین حلقۀ پپتیدی حبۀ زنجیرۀ سنگین (ناحیۀ VH) و نیز زنجیرۀ سبک (ناحیۀ VL) باشد،