رايةدیکشنری عربی به فارسیپرچم , بيرق , نشان , علا مت , علم , درفش , پرچم دار , ناوبان دوم , اشاره , دسته , گروه , سربازي که حامل پرچم است رنگ ابي کمرنگ
جرائةلغتنامه دهخداجرائة. [ ج َ ءَ ] (ع اِمص ) دلیری . (شرح قاموس ) (منتهی الارب )(ناظم الاطباء). جُرَه . جُرا. جَرائیَّة. جَرایة. و اخیر نادر است . (منتهی الارب ) (شرح قاموس ) (ن
ذومائة رأسلغتنامه دهخداذومائة رأس .[ م ِ ءَ ت َ رَ ءْ ] (ع اِ مرکب ) ذومائة شوکة. قرصعنة. و آن گیاهی است طبی .
اِحْتَضَنَتْ العاصِمَة المؤتَمرَ الخامِسَ لِوُزَراءِ الخارجيةدیکشنری عربی به فارسیپايتخت شاهد برگزاري (پذيرايي) کنفرانس پنجم وزراي خارجه بود , پايتخت ميزبان … بود
إجراءاتٌ قهريةدیکشنری عربی به فارسیاقدامات خشونت آميز , تدابير شديد , تدابير قهر آميز (شديد) , تدابير خشن , اقدامات شديد (خشن)
پادتن حبهایdomain antibody, dAbواژههای مصوب فرهنگستانتکهای از پادتن به طول حدوداً 110 آمینواسیدی که دستکاری شده تا بتواند فقط شامل اولین حلقۀ پپتیدی حبۀ زنجیرۀ سنگین (ناحیۀ VH) و نیز زنجیرۀ سبک (ناحیۀ VL) باشد،