چرائیلغتنامه دهخداچرائی . [ چ َ ] (ص نسبی ) چرنده . حیوان چرنده . ستور چرنده : وانکه نیابد طریق سوی خرابیت از تو چرا جوید آن ستور چرائی . ناصرخسرو.گر می بخرد بقا نیابی بیهوده چرا
چرائیلغتنامه دهخداچرائی . [ چ ِ ] (حامص ، اِ) رجوع به چِرا شود. || علت . دلیل : باید که چرائی این بدانی . (دانشنامه ٔ علائی چ شرکت مطبوعات ص 88). || چرا گفتن .- چونی و چرائی ؛ ب
گرائیلغتنامه دهخداگرائی . [ گ َرْ را ] (اِخ ) تیره ای از ایل طیبی از شعبه ٔ لیروای از ایلات کوه گیلویه ٔ فارس . (جغرافیای سیاسی کیهان ص 89).
گرائیلغتنامه دهخداگرائی . [ گ َرْ را ] (اِخ ) تیره ای از طایفه ٔ بکش ممسنی فارس است . (از جغرافیای سیاسی کیهان ص 90).
جرائیلغتنامه دهخداجرائی . [ ج َ ] (ع اِ) ج ِ جَریئَة.به معنی خانه ای که در آن ددان را شکار کنند. (از منتهی الارب ) (از شرح قاموس ) (اقرب الموارد). و ج ِ جَری ٔ به معنی فوق . (قطر
پادتن حبهایdomain antibody, dAbواژههای مصوب فرهنگستانتکهای از پادتن به طول حدوداً 110 آمینواسیدی که دستکاری شده تا بتواند فقط شامل اولین حلقۀ پپتیدی حبۀ زنجیرۀ سنگین (ناحیۀ VH) و نیز زنجیرۀ سبک (ناحیۀ VL) باشد،