ربيعدیکشنری عربی به فارسیبهار , چشمه , سرچشمه , فنر , انبرک , جست وخيز , حالت فنري , حالت ارتجاعي فنر , پريدن , جهش کردن , جهيدن , قابل ارتجاع بودن , حالت فنري داشتن , ظاهر شدن
چرب گوئیلغتنامه دهخداچرب گوئی . [ چ َ ] (حامص مرکب ) چرب زبانی . چرب سخنی . چرب گفتاری . شیرین سخنی و خوش زبانی . فصاحت : همه چیزیت هست از خوبروئی ز شیرین شکری و چرب گوئی . نظامی .ف