ریاءلغتنامه دهخداریاء. (ع اِ) مقدار. گویند: هم ریاء الف ؛ یعنی آنان بقدر هزارند در چشم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || مقابل و روبرو. گویند: قوم ریاء و بیوتهم ریا
ریاءلغتنامه دهخداریاء. (ع مص ) بنمودن کسی را خلاف اعتقاد. (منتهی الارب ). نمودن خلاف اعتقاد. (ناظم الاطباء). || خویشتن را به نیکی به خلق نمودن و کاری را برای دیدار کسی کردن . گو
جریاءلغتنامه دهخداجریاء. [ ج ِ ری یا ] (ع اِ) روش . عادت . خو. طبیعت . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة). اِجریاء. اِجریّا. (از متن اللغة) (از منتهی الارب ).
هجریاءلغتنامه دهخداهجریاء. [ هَِ ری یا ] (ع اِ) خوی و عادت . (منتهی الارب ). دأب . شأن . (اقرب الموارد): هذا هجریاؤه ؛ این خوی و شأن اوست . (اقرب الموارد).