رزمجولغتنامه دهخدارزمجو. [ رَ ] (نف مرکب ) رزم جوینده . رزمجوی . آنکه آرزومند جنگ و نبرد است . جنگجو. (فرهنگ فارسی معین ). رزمخواه . کسی که آرزومند جنگ و نبرد باشد. (ناظم الاطباء
کرزملغتنامه دهخداکرزم . [ ک َ زَ ] (ع اِ) تبر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || (ص ) مرد خردبینی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ج ، کَرازِ