معاونvice president, VPواژههای مصوب فرهنگستانمقام رسمی یا اجرایی که مسئولیت یکی از بخشهای اصلی سازمان را بر عهده دارد
رَّحِيقٍفرهنگ واژگان قرآنشراب صاف و بدون ناخالصي (و به همين مناسبت آن را به وصف مختوم توصيف کرده ، چون همواره چيزي را مهر و موم ميکنند که نفيس و خالص از غش و خلط باشد ، تا چيزي در آن نر
رُّوحِيفرهنگ واژگان قرآنروح من (منظور از روح يا چيزي که مايه حيات و زندگي است ، البته حياتي که ملاک شعور و اراده باشد و يا در عبارتهایی نظیر "ينزل الملائکه بالروح من امره علي من يشاء م
روحيدیکشنری عربی به فارسیروحي , رواني , ذهني , واسطه , پديده روحي , روحاني , معنوي , غير مادي , بطور روحاني
رَّحِيمُفرهنگ واژگان قرآنبسيار رحم کننده - بي اندازه مهربان - هميشه رحم کننده - هميشه مهربان -آن کس که مهربانيش هميشگي است (رحيم هم صفت مشبهه است وهم صيغه مبالغه)
فَرِحِينَفرهنگ واژگان قرآنهميشه شادمانها (صفت مشبهه از فرح وچون لازمه شادماني هميشگي در دنيا ،بي فكري و سبك مغزي است به معني خوشگذران مست و مغرورو كسي كه دچارغفلت و سبک مغزي در اثر سوء