رَفْرَفٍفرهنگ واژگان قرآنپارچه سبزي است که با آن مجلس آذين درست ميکنند . بعضي هم گفتهاند : به معناي بالش يا متکا است .
هُروف / روفگویش بختیاریآرى (صوتى براى تأیید کردن که همزمان با بیان این کلمه، نَفَس را به درون ریه کشند در این صورت فقط روف ruf به تلفظ درآید).
رؤوفلغتنامه دهخدارؤوف . [ رَ ئو ] (ع ص ) رؤف . رئوف . مهربان و سخت بسیار مهربان . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). رَئِف . رَأف . رَئُف . رائف . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
ویژهمقدارeigenvalue, characteristic value, characteristic root, characteristic numberواژههای مصوب فرهنگستانبرای تبدیل خطی T بر روی فضای بُرداری V، نردهای مانند λ که به ازای بُردار ناصفری از V مانند TV= λ v ،v
ویژهفضاeigenspaceواژههای مصوب فرهنگستاندر مورد ویژهمقدار λ از عملگر خطی T بر روی فضای بُرداریV، زیرفضایی از V که بهوسیلۀ ویژهبُردارهای متناظر با λ تولید میشود