رؤبةلغتنامه دهخدارؤبة. [ رُءْ ب َ ] (ع اِ) چوب پاره ای که بدان پیوند کنند بر خنور شکسته . (منتهی الارب ).قطعه ای از چوب که با آن ظرف شکسته را پیوند کنند. (از اقرب الموارد). رقع
روبةلغتنامه دهخداروبة. [ رَب َ / رو ب َ ] (ع اِ) مایه ٔ شیر یا بقیه ٔ شیر. (منتهی الارب ). مایه ای که در شیر افکنند تا ماست شود. «شُب ْ شَوباً لک روبته »؛ مثلی است و در مورد کسی
جرجبةلغتنامه دهخداجرجبة. [ ج َ ج َ ب َ ] (ع مص ) خوردن چیزی را. || تمام خوردن آنچه در آوند باشد. (از منتهی الارب ) (ازناظم الاطباء) (از قطر المحیط) (از اقرب الموارد).
رجبةلغتنامه دهخدارجبة. [ رُ ب َ ] (ع اِ) دام گرگ . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ). دام برای گرفتن شکار. (از اقرب الموارد). || ستون یا دیواری که زیر درخت پربار بنا کنند
رؤبةبن العجاجلغتنامه دهخدارؤبةبن العجاج . [ رُءْ ب َ ت ُ نُل ْ ع َج ْ جا ] (اِخ ) رؤبةبن عبداﷲ رؤبة التمیمی السعدی ، مکنی به ابوالحجاف یا ابومحمد. از شاعران فصیح و رجزگوی مشهور عرب در