رجهلغتنامه دهخدارجه . [ رَ ج َ ] (اِخ ) دهی از دهستان راستوپی بخش سوادکوه شهرستان شاهی . سکنه ٔ آن 530 تن . آب آن از چشمه .محصول عمده ٔ آن غلات و لبنیات . صنایع دستی زنان شال و
رجهلغتنامه دهخدارجه . [ رَ ج َ / ج ِ ] (اِ) صف . قطار. رده . (ناظم الاطباء). || طنابی که جامه و لنگی و چیزهای دیگر بر بالای آن اندازند. (فرهنگ فارسی معین ) (آنندراج ) (برهان )
رجهلغتنامه دهخدارجه . [ رَج ْه ْ ] (ع مص ) به مردم چنگل زدن و درآویختن به آن . (از ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). آویختن به چیزی بادندان . (از اقرب الموارد). || گوالی
کَرَّهَفرهنگ واژگان قرآنمکروه کرد - مورد تنفر قرار داد (معناي مکروه کردن کفر و فسوق و عصيان در عبارت "کَرَّهَ إِلَيْکُمُ ﭐلْکُفْرَ وَﭐلْفُسُوقَ وَﭐلْعِصْيَانَ"اين است که دلهاي شما را ط
کَرِهَفرهنگ واژگان قرآنخوشش نيامد - خوش نداشت - کراهت داشت (کلمه کره - به فتحه کاف - به معناي مشقتي است که از خارج و به اکراه و اجبار ديگران بر آدمي تحميل شود ، ولي کلمه کره - به ضمه
کَرِهَفرهنگ واژگان قرآنخوشش نيامد -خوش نداشت -کراهت داشت(کلمه کره - به فتحه کاف - به معناي مشقتي است که از خارج و به اکراه و اجبار ديگران بر آدمي تحميل شود ، ولي کلمه کره - به ضمه کاف
بسته شدنگویش خلخالاَسکِستانی: da.vast.e دِروی: da.v.end.is.en شالی: da.vand.isan کَجَلی: b.and.ist.an کَرنَقی: dəvassa b.an کَرینی: arabiy.an کُلوری: davandis.an گیلَوانی: davand