رجاةلغتنامه دهخدارجاة. [ رَ ] (ع مص ) مصدر بمعنی رجو. (از ناظم الاطباء). امیدوار بودن . || ترسیدن . (از اقرب الموارد). و رجوع به رجو و رجا و رجاء شود.
رجاةلغتنامه دهخدارجاة. [ رَج ْ جا ] (اِخ ) نام صحابیه ٔ غنویه بصریه است . ابن سیرین از او حدیثی را در باب تقدیم سه فرزند روایت کرده است . (از منتهی الارب ).
رواوةلغتنامه دهخدارواوة. [ رُ وَ ] (اِخ ) موضعی است در کوههای مُزَیْنة. ابن السکیت گوید:رواوة و المنتضی و ذوالسلائل نام چند وادی است که بین فُرْع و مدینه قرار دارند. کثیر گوید :
رواةلغتنامه دهخدارواة. [ رُ ] (ع ص ، اِ) ج ِراوی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة). روات . رجوع به راوی و روات شود. || در اصطلاح ادب و لغت به جمعی از مردم گفته می
رجاجةلغتنامه دهخدارجاجة. [ رَ ج َ ] (ع ص ، اِ) واحد الرجاج . (ناظم الاطباء). گوسپندان لاغر. (آنندراج ) (منتهی الارب ). ماده میش لاغر. (مهذب الاسماء): نعجة رجاجة؛ میش ماده ٔ لاغر.
رجاوةلغتنامه دهخدارجاوة. [ رَ وَ ] (ع اِ) امید. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). امید. ضد یأس . (آنندراج ). و رجوع به رجو و رجا و رجاء شود.
رجاوةلغتنامه دهخدارجاوة. [ رَ وَ ] (ع مص ) مصدر به معنی رجو. (ناظم الاطباء). امید داشتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (تاج المصادربیهقی ) (از اقرب الموارد). || ترسیدن . (از اقرب ال
پادتن حبهایdomain antibody, dAbواژههای مصوب فرهنگستانتکهای از پادتن به طول حدوداً 110 آمینواسیدی که دستکاری شده تا بتواند فقط شامل اولین حلقۀ پپتیدی حبۀ زنجیرۀ سنگین (ناحیۀ VH) و نیز زنجیرۀ سبک (ناحیۀ VL) باشد،