رجاءلغتنامه دهخدارجاء. [ رَ ] (ع مص ) رجو. مصدر بمعنی رجو. (ناظم الاطباء). امیدوار بودن . (از اقرب الموارد). امید داشتن . (غیاث اللغات ) (منتخب اللغات ) (صراح اللغة) (آنندراج ).
رجاءلغتنامه دهخدارجاء. [ رَج ْ جا ] (ع ص ) ماده شتر بزرگ کوهان که در رفتن کوهانش بجنبد. (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). ماده شتر که دارای کوهان بزرگ و لرزان باشد. (
رجاءلغتنامه دهخدارجاء. [ رَ ] (اِخ ) ابن واضح . از مردم مصر است و بولس نامیده شده است . وی به دیرالاقباط در وادی حبیب پناه برد. او دوست ساویروس بن مقفع (قرن دهم هجری ) بود. از ت
رجاءلغتنامه دهخدارجاء. [ رَ ] (اِخ ) ابن ابی ضحاک جرجرانی . از عمال دولت عباسی بود و در ایام مأمون رئیس دیوان خراج گردید و سپس در ایام معتصم به ریاست خراج دمشق و در ایام الواثق
رجاءلغتنامه دهخدارجاء. [ رَ ] (اِخ ) مکنی به ابویحیی . محدث است و یزیدبن زریع از او روایت کند. (یادداشت مرحوم دهخدا). و رجوع به ابویحیی ... شود.
وَرَاءِفرهنگ واژگان قرآنپشتِ - آن سوي - دنبال (كلمه ي "وراء" هم به معني دنبال و هم معني احاطه مي دهد. عبارت "وَﭐللَّهُ مِن وَرَائِهِم مُّحِيطٌ " يعني خداوند از همه سو بر آنان احاطه دار
کرواءلغتنامه دهخداکرواء. [ ک َرْ ] (ع ص ) زن باریک ساق و ستبرذراع . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ). ضخیم ساق و گفته اند باریک ساق . (از اقرب الموارد). زن بزرگ ساق . (ده
رواءلغتنامه دهخدارواء. [ رِ ] (ع اِ) رسنی است که بدان بار بر شتر بندند. ج ، اَرْویة. (منتهی الارب ). ریسمانی که بدان بار برشتر بندند. (برهان قاطع). رسنی که با آن امتعه بر شتر بن
رواءلغتنامه دهخدارواء. [ رَ ] (اِخ ) چاه زمزم . (منتهی الارب ) (آنندراج ). نامی است برای چاه زمزم . (از معجم متن اللغة). اسمی است از اسامی زمزم . (از معجم البلدان ).
رواءلغتنامه دهخدارواء. [ رَ ] (ع ص ) آب سیراب کننده . (دهار). آب خوشگوار و سیراب کننده . (از اقرب الموارد). ماء رواء؛ آب خوشگوار و سیراب کننده . (منتهی الارب ). الرواء من الماء؛
پادتن حبهایdomain antibody, dAbواژههای مصوب فرهنگستانتکهای از پادتن به طول حدوداً 110 آمینواسیدی که دستکاری شده تا بتواند فقط شامل اولین حلقۀ پپتیدی حبۀ زنجیرۀ سنگین (ناحیۀ VH) و نیز زنجیرۀ سبک (ناحیۀ VL) باشد،