رجلیلغتنامه دهخدارجلی . [ رَ ج َ لی ی ] (ع ص نسبی ) قاصد و پیک نیک . (ناظم الاطباء). واحد رَجَلیّون . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
رجلیلغتنامه دهخدارجلی . [رَ لا ] (ع ص ) حرة رجلی ؛ زمین سخت که در آن رفته شود. || زمین هموار سنگریزه ناک . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ). || زن پیاده . ج ، رِجال . (آ
روجلیلغتنامه دهخداروجلی . [ ج ِ] (اِخ ) شهری است تجارتی در لیچفیلد از ایالت تامورث استافردشایر از کشور انگلستان . مطابق سرشماری 1951 م .، 8525 تن جمعیت دارد. صنایع آهنی و ساختن ا
رجولیةلغتنامه دهخدارجولیة. [ رُ لی ی َ ] (ع اِمص ) اسم است از رَجُل . (از اقرب الموارد). مردی . (غیاث اللغات ) (از منتخب اللغات ) (از صراح اللغة) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ||
رجولیةلغتنامه دهخدارجولیة. [ رَ لی ی َ ] (ع اِمص ) رُجولیة. مردی . (ناظم الاطباء). اسم است از رَجُل . (از اقرب الموارد). || مردانگی و مردی . (ناظم الاطباء).
رجلیونلغتنامه دهخدارجلیون . [رَ ج َ لی یو ] (ع ص نسبی ، اِ) قومی بوده از پیادگان . واحد آن رَجَلی ّ است ، و هُم سلیک المقانب و المنشربن وهب الباهلی و اوفی بن مطر المازنی و قولهم و