رودابهلغتنامه دهخدارودابه . [ب َ / ب ِ ] (اِخ ) نام دختر مهراب کابلی است که زال او را خواست و رستم از او تولد یافت . (برهان قاطع). نام دختر مهراب کابلی بود که زال او را بدید و بخو
رودابهفرهنگ نامها(تلفظ: rudābe) (پهلوی) (در اعلام) دختر مهراب پادشاه کابل و زن زال و مادر رستم دستان .
گردابهلغتنامه دهخداگردابه . [ گ ِ ب َ / ب ِ ] (اِ مرکب ) ورطه . (آنندراج ). گرداب : خداوندا چو آید پای بر سنگ فتد کشتی در آن گردابه ٔ تنگ . نظامی .غم بیشتر از قیاس خورده ست گردابه
آردابهلغتنامه دهخداآردابه . [ ب َ / ب ِ ] (اِ مرکب ) آردآب . || آردی که به آب شوربا ریزند. || شوربائی که آرد در آن آمیزند. || آرد به آب آمیخته . کشک .
جرکلغتنامه دهخداجرک . [ ج َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حرجنداز بخش مرکزی شهرستان کرمان . این ده در شصت وهفت هزارگزی شمال کرمان و دوهزارگزی جنوب راه شهداد به راورقرار دارد و محل
جرکلغتنامه دهخداجرک . [ ج ُ ] (ع اِ) دشت و صحرا و بیابان باشد. (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). بیابان . (جهانگیری ) .