رومینالغتنامه دهخدارومینا. (ن مف مرکب ) زدوده و صیقل کرده شده و جلاداده و پاک و پاکیزه کرده . (ناظم الاطباء) (برهان ).
رومیناواژهنامه آزادپاک و پاکیزه ، انچه از زمین بروید پاک،پاکیزه،تمیز پاک،پاکیزه، درقدیم به زمین های پر محصول «رومینا»میگفتند
منشور میناییenamel prism, enamel fiberواژههای مصوب فرهنگستانهریک از میلههای منشورمانند تشکیلدهندۀ مینای دندان متـ . میلۀ مینایی enamel rod
میناجگرلغتنامه دهخدامیناجگر. [ ج ِ گ َ ] (ص مرکب ) خونین جگر. به رنگ شراب . سرخ : ز فکر نازک و دلچسب و مهجورشود میناجگر معشوق مغرور. حکیم زلالی (از آنندراج ).|| سلیم الطبع و نرم دل
میناگرلغتنامه دهخدامیناگر. [ گ َ ] (ص مرکب ) میناکار. کسی که شغل میناکاری دارد. از عالم (از قبیل ) شیشه گر. (آنندراج ). کسی که با ماده ای از جنس شیشه و چینی کبودرنگ بر فلزات و جز
گرگوار ایلومیناترلغتنامه دهخداگرگوار ایلومیناتر. [ گ ِ رِ ت ُ] (اِخ ) غریغوریوس منور.از جمله مبلغین مسیحی است که از سال 294م . در ارمنستان مشغول تبلیغ بود و مردم را به دین عیسوی دعوت میکرد.