چرگنیلغتنامه دهخداچرگنی . [ چ ِ گ ِ ] (حامص مرکب ) چرکنی . چرکینی . چرگینی . کثافت و ناپاکی . آلودگی و آلایشناکی : بسیاهی بصر جهان بیندچرگنی بر سیاه ننشیند. نظامی .رجوع به چرگن و
کرونیلغتنامه دهخداکرونی . [ ] (اِخ ) قریه ای است یک فرسنگ و نیمی میانه ٔ جنوب و مغرب شیراز. (فارسنامه ٔ ناصری ).
گرگنیلغتنامه دهخداگرگنی . [ گ ُ گ ُ ] (اِخ ) خواهر قدیس گریگوریوس نازیانزی است که در حدود 370م . متولد شده است . مثال کامل و باهری از مادرش بوده است . برادر او پس از مرگش وصف اور
گرگنیلغتنامه دهخداگرگنی . [ گ َ گ ِ ] (حامص مرکب ) جرب .(دستوراللغه ) (بحر الجواهر). نقیب . (منتهی الارب ).