رواتلغتنامه دهخداروات . [ رُ ](ع اِ) ج ِ رات است که بلغت یمنی کاه را گویند. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). رجوع به رات شود.
رواتلغتنامه دهخداروات . [ رُ ] (ع ص ، اِ) رواة. ج ِ راوی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة). رجوع به رواة و راوی شود : چنین شنیدم از ثقات روات . (سندبادنامه
جرواتکنلغتنامه دهخداجرواتکن . [ ج َ ت ِ ک َ ] (اِخ ) از قرای سجستان است و آن را کروتکن گویند. (از معجم البلدان ) (از لباب الانساب ) (از مرآت البلدان ج 4 ص 223). و صاحب تاریخ سیستان
جرواتکنیلغتنامه دهخداجرواتکنی . [ ج َ ت ِ ک َ ] (اِخ ) منصوربن محمدبن احمد سجستانی مکنی به ابوسعد. از روات بود و از ابوالحسن علی بن بسرلیثی حافظ سجزی استماع حدیث کرد. (از معجم البلد
جرواتکنیلغتنامه دهخداجرواتکنی . [ ج َ ت ِ ک َ ] (ص نسبی ) این کلمه منسوب است به جرواتکن که از قرای سجستان است و گروهی نامی بدانجا منسوبند. (از معجم البلدان ) (از لباب الانساب ).
کور اتینالغتنامه دهخداکور اتینا. [ رِ اَ ت َ / ت ِ ](ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) در تداول عامه ، کلمه ٔ تحقیری است برای کور. کوری زشت .شاید از کور اعطنا یا آتنا، اشاره به کوری گدا که اعطن
رواتبلغتنامه دهخدارواتب . [ رَ ت ِ ] (ع اِ) ج ِ راتبة. (از اشتینگاس ) (ناظم الاطباء) (کشاف اصطلاحات الفنون ) . ج ِراتب . (المنجد). مقرری . مستمری . (از اشتینگاس ). مواجب . وظیفه