روگیریلغتنامه دهخداروگیری . (حامص مرکب ) شرم . احتجاب زنان . حجاب زنان . حجاب کردن زن . روگرفتن . رو گرفتن زنان مسلمه . روبند، نقاب ، یا چادر بر روی داشتن زن تا غیر شوی و پدر و بر
کشورگیریلغتنامه دهخداکشورگیری . [ ک ِش ْ وَ ] (حامص مرکب ) مملکت گیری . کشورستانی . مملکت ستانی . ملک گیری : گر تو لشکرشکنی داری و کشورگیری پادشاه از چه دهدگنج به لشکر از خیر. سوزنی