رگولغتنامه دهخدارگو. [ رُ / رِ ] (اِ) کرباس و لته و جامه ٔ کهنه ٔ سوده شده و ازهم رفته . (برهان ). جامه ٔ کهنه . (جهانگیری ). رگوب . رگوک . رگوگ . رگوه : پیش کف راد تست از غایت
رگوفرهنگ انتشارات معین(رُ یا رِ) (اِ.) 1 - پارچه یا جامة کهنه . 2 - کرباس . رگوک ، رگوه و رگوی نیز گویند.
جرکلغتنامه دهخداجرک . [ ج َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حرجنداز بخش مرکزی شهرستان کرمان . این ده در شصت وهفت هزارگزی شمال کرمان و دوهزارگزی جنوب راه شهداد به راورقرار دارد و محل
جرکلغتنامه دهخداجرک . [ ج ُ ] (ع اِ) دشت و صحرا و بیابان باشد. (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). بیابان . (جهانگیری ) .
جرجلغتنامه دهخداجرج . [ ج َ رَ ] (ع مص ) جنبان گردیدن انگشتری در انگشت بجهت فراخی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || قلق واضطراب پیدا کردن . (از متن
جرجلغتنامه دهخداجرج . [ ج َ رِ ] (ع ص ) بی آرام و جنبنده . (آنندراج ). مضطرب و جنبان . (از متن اللغة): وشاح جرج ؛ حمیل جنبان و فراخ . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).