عصیةلغتنامه دهخداعصیة. [ ع ُ ص َی ْ ی َ ] (اِخ ) ابن خُفاف بن امری ءالقیس بن بهثة، از بنی سُلیم بن منصور. جدی است جاهلی و فرزندانش بطنی از سلیم از قیس عیلان از عدنانیه را تشکیل
عصیةلغتنامه دهخداعصیة. [ ع ُ ص َی ْ ی َ ] (ع اِ مصغر) مصغر عَصا. چوبدستی کوچک و خرد. (از ناظم الاطباء). رجوع به عصا شود.
عصیةلغتنامه دهخداعصیة. [ ع ُص َی ْ ی َ ] (اِخ ) مادر اسب حذیمة است ، و از آن است مثل «العصا من العصیة»، که منظور این است که کارها بهم مربوط است . (از منتهی الارب ). و رجوع به عص
عصیلغتنامه دهخداعصی . [ ع َ صا ] (ع فعل ، اِ) صیغه ٔ ماضی از مصدر عَصْی که با در نظر گرفتن آیه ٔ کریمه ٔ «و عصی آدم ربه فغوی » (قرآن 121/20) یعنی آدم ابوالبشر بر خدای خود عصیان
عصیلغتنامه دهخداعصی . [ ع َ صا / ع َ صَن ْ ] (ع مص ) به چوبدستی زدن . (از ناظم الاطباء). بشمشیر بزدن . (المصادر زوزنی ). عَصا. رجوع به عصا شود.
عصیلغتنامه دهخداعصی . [ ع َ صی ی ] (ع ص ) نافرمان . (منتهی الارب ). بی فرمان . (زمخشری ). خروج کننده از اطاعت ومخالفت کننده با امر دیگری و عنادکننده . عاصی . عاص .عَصّاء. ج ، ع
عصیلغتنامه دهخداعصی . [ ع َص ْی ْ ] (ع مص ) نافرمانی نمودن . (از منتهی الارب ). نافرمانی کردن . (تاج المصادر بیهقی ). خروج از طاعت و مخالفت کردن با امرکسی و عناد کردن . (از اقر
عصیلغتنامه دهخداعصی . [ ع ِ صی ی ] (ع اِ) ج عَصا. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به عصا شود. || استخوانهای بال . (منتهی الارب ). استخوانها که در جناح و بال است . (از اق