عسوللغتنامه دهخداعسول . [ ع َ ] (ع ص ) نیزه ٔ جنبان . (منتهی الارب ). سخت اهتزاز. (از اقرب الموارد). || مرد نیک صالح . (منتهی الارب ). واحد عُسُل یعنی مردان صالح . (از اقرب المو
عسوللغتنامه دهخداعسول . [ ع ُ ] (ع مص ) سخت جنبیدن نیزه . (از منتهی الارب ): عسل الرمح ؛ اهتزاز آن نیزه شدید شد. (از اقرب الموارد). عَسْل . عَسَلان . و رجوع به عَسْل و عسلان شود
عسجللغتنامه دهخداعسجل . [ ع َ ج َ ] (اِخ ) موضعی است به حره ٔ بنی سلیم . (منتهی الارب ). جایگاهی است در حرة بنی سلیم ، و نام آن در شعر عباس بن مرداس آمده است . (از معجم البلدان
عَسَلٍفرهنگ واژگان قرآنعسل (عسل مصفي ، يعني عسل خالص و بدون موم و لرد و خاشاک و ساير چيزهايي که در عسل دنيا هست و آن را فاسد و معيوب ميکند )