عمرولغتنامه دهخداعمرو. [ ع َم ْرْ ] (اِخ ) ابن ابی سلمة. پسر ام سلمه بود قبل از تزویج با رسول اکرم (ص ). رجوع به حبیب السیر چ خیام ج 1 ص 426 شود.
عمرلغتنامه دهخداعمر. [ ع ُ م َ ] (اِخ ) ابن محمدبن ابی بکر فارسکوری . ادیب قرن دهم و یازدهم هجری بود که بسال 1018 هَ .ق . درگذشت . رجوع به فارسکوری شود.
عمرلغتنامه دهخداعمر. [ ع ُ م َ ] (اِخ ) نام بطنی است از سُبَیع که در «عارض » اقامت دارند. (از معجم قبائل العرب ج 2).
عمرلغتنامه دهخداعمر. [ ع ُ م َ ] (اِخ ) ابن حسین بن علی بن ابی طالب (ع ). وی از فرزندان امام حسین (ع ) بود که در واقعه ٔ کربلا چهار سال داشت و پس از آن به اندک زمانی درگذشت . (
عمرلغتنامه دهخداعمر. [ ع ُ م َ ] (اِخ ) ابن شابه بصری . وی همان عمربن شبه است که نام پدر او در الفهرست ابن الندیم «شابه » ضبط شده است . رجوع به ابوزید (عمربن شبةبن ...) و عمر (
عمرلغتنامه دهخداعمر. [ ع ُ م َ ] (اِخ )ابن بکیر. از اصحاب حسن بن سهل . او اخباری و راویه ونسابه است و کتاب معانی القرآن را فراء برای او نوشت . او راست : یوم الغول ، یوم الظهر،