عمالقةلغتنامه دهخداعمالقة. [ ع َ ل ِ ق َ ] (ع اِ) ج ِ عِملاق . رجوع به عملاق شود. || (اِخ ). عَمالیق . بنوعِملیق . بنوعِملاق . قومی از عرب بائده ، و از فرزندان عملیق (عملاق ) ابن
عملقةلغتنامه دهخداعملقة. [ ع َ ل َ ق َ ] (ع مص ) کمیز و سرگین انداختن . (منتهی الارب ). ادرار کردن و تغوط کردن کودک ، و یا انداختن ادرار و غائط. (از اقرب الموارد). || به مغ سخن ر
عماقةلغتنامه دهخداعماقة. [ ع َ ق َ ] (ع مص ) ژرف شدن . (از منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ) (ترجمان البلاغه ٔ جرجانی ). ژرف و عمیق شدن . (ازناظم الاطباء) (از ت
عمالجةلغتنامه دهخداعمالجة. [ ] (اِخ ) نام فرقه ای است از ولدة، در جبل سمعان ، از نواحی حلب . این فرقه دارای بیست خیمه باشند. (از معجم قبائل العرب عمر رضا کحالة).
عمالةلغتنامه دهخداعمالة. [ ع َ ل َ ] (ع مص ) نیک کارکن و هوشیار گردیدن شتر و امثال آن . (از ناظم الاطباء) . عَمَل . رجوع به عمل شود. || (اِ) مزد کارکن . (منتهی الارب ) (ناظم الاط