عمودانلغتنامه دهخداعمودان . [ ع َ] (ع اِ) تثنیه ٔ عمود. مراد دو پای انسان است . (از فرهنگ علوم عقلی از رسائل اخوان الصفا ج 2 ص 322).
دانشنامۀ عمومیgeneral encyclopediaواژههای مصوب فرهنگستاندانشنامه/دائرهالمعارفی که دربارۀ تمام معارف بشری است متـ . دائرهالمعارف عمومی
عمدانلغتنامه دهخداعمدان . [ ع ُ ] (ع اِ) رسیل لشکر. پیغام برلشکر. (از منتهی الارب ). رسیل لشکر، و در برخی نسخه ها بمعنی «رئیس لشکر» آمده است . (از اقرب الموارد).
عمدانلغتنامه دهخداعمدان . [ ع ُم ْ م َ ] (ع ص ) بلندبالا. (منتهی الارب ).طویل و مؤنث آن عمدانة باشد. (از اقرب الموارد).
عمدانلغتنامه دهخداعمدان .[ ع ُ ] (اِخ ) نام کوه یا جایگاهی است . و برخی گویندکه آن قلعه ای است در رأس جبل در یمن که ازآن ِ آل ذی یزن بوده است . و نیز گویند که اصل کلمه «غمدان »
عمدانةلغتنامه دهخداعمدانة. [ ع ُم ْ م َ ن َ ] (ع ص ) تأنیث عمدان . زن بلندبالا. رجوع به عمّدان شود.
حد بالای دریافتupper tolerable intake levelواژههای مصوب فرهنگستانبیشترین مقدار دریافت روزانۀ مواد مغذی تاآنجاکه خطری برای سلامت عموم افراد جامعه نداشته باشد اختـ . حد UL
لاگویش بختیاری1. طرف، سمت، جهت comi-lâ>:کدام طرف؟ ؛ ul-lâ:آن طرف؛ il-lâ اینطرف> ؛ 2. لاى، میان؛ 3. تعصب، جانبدارى lâ mon-e dâra>:جانب مرا دارد؛ lâ berâr-e-se nila:از برادرش